11 ماهگی + اولین برف بازی ترمه گلی
دختر خوشگلم سلام بلاخره مامانی تونست امتحاناشو بده خدا رو هزار مرتبه شکر که تموم شد این چند وقته هم خودم نتونستم زندگی کنم هم طفلک دخترم که همش مثه یه جوجه اردک دنبالم راه میوفتاد هرجا من بساط جزوه رو پهن می کردم طفلکی همونجا یه جوری خدوشو مشغول می کرد الهی بمیرم که اینقدر اذیت شدی خودم که هیچی زیر چشمام گود افتاده حالا هرروزوشب کارم شده ماسک گذاشتن رو صورت کرم زدن یکی نیست بگه اخه با بچه کار و شوهر اینا درس خوندنت چیه آخه خخخخخخخ ترمه گلی مامانش الان دیگه می تونه کامل راه بره هرچند بعضی موقها یکم تعادلش بهم می خوره میفته اما اینقد بانمک راه میره دستاشو میگیره بالا پاهاشم خیلی با نمک برمی داره الهی فدات شم . دیروز جمعه مورخ 1392/11...
نویسنده :
مامان ترمه
9:10
اولن ایستادن
یعنی واقعا باید به من بگن مادر نمونه اینقدر که سرم تو درسو کتاب از وبلاگ دخترم غافل شدم اخه اصلا یه وضعی که نگو من الان یه مطلبو می خونم یاد می گیریم پیش خودم می گم دیگه یاد گرفتم یک ساعت بعد یادم میره دختر گلم دیشب در تاریخ 1392/10/18 ساعت 9:50 دقیقه شب تونست 5 ثانیه روی پاهای کوچولو و خشگلش وایسه الهی من فداش شم ...
نویسنده :
مامان ترمه
8:21
اولین یلدای ترمه
دختر عزیز و قشنگم اولین یلدات مبارک . امسال اولین یلدای سه نفری ما بود . خیلی خوش گذشت . من و شما و بابایی بلندترین شب سال کنار هم سپری کردیم . نمیدونی چقدر به خاطر اینکه خدا شمارو به ما داده ازش ممنونین خداجون عاشقتیم. دختر گلم امیدوارم که زندگیت مثل شب یلدا بلندو پرثمر باشه پر از شادی و موفقیت دوست دارم دخترگلم. عکسای مربوط به اولین یلدای دخترم ...
نویسنده :
مامان ترمه
9:40
10 ماهگی
سلام دختر نازنینم الهی مامان قربونت بره اومدم برات بنوسیم البته با کمی تاخیر این روزا که حسابی سرم شلوغ اصلا وقت ندارم ببخشید مامانی میدونم حتما بعدا بهم غر می زنی جونم برات بگه دختر گلم این روزا حسابی شیطون شدی از دستت همه چیو قایم کردیم از گلدون گرفته تا میز جلو مبلو عسلی همه چیو ورداشتیم جدیدا یاد گرفتی اگه چیزیو بخوای و بهت ندیم می زنی زیر گریه یاد گرفتی ماما بابا دد ام می گی ............. تا می گیم ترمه نانای نانای شروع می کنی تکون خوردن اوایل فقط اگه برات می خوندیم می رقصیدی اما جدیداً با هر آهنگ شادی اینکارو می کنی . همش دارم فکر می کنم بربمت آتلیه یه چنتا عکس ازت بگیرم اما هنوز اجرایی نشده نمی خوام وقت بگذره و نتونم اینکارو ...
نویسنده :
مامان ترمه
13:39
اولین محرم + شیطونی های ترمه
سلام دختر گلم الان که دارم این مطلبو می نویسم دارم یه نفس راحت می کشم که شما خونه نیستی و پیش مامانی هستی و از میز تلویزیون بالا نمی کشی نمی دونی ماشاله این روزها چقدر شیطون شدی باید 24 ساعته حواسم بهت باشه که نکنه یه وقت خدا نکرده سرت به جایی بخوره یا با سر نخوری زمین شمام که ماشاله مگه یه جا بند می شی همش می خوای از یه جا بکشی بالا وقتیم که می زارمت تو رورئک میری سمت تلفن و سیمشو مکشی میندازیش پایین جالب اینکه بعد اینکه انداختیش پایین گریه می کنی خلاصه اینکه زندگی نداریم از دست ترمه خانم عکسای مربوط به اولین محرم و حضور دخترم در مراسم عزاداری امام حسین ترمه در حال تماشای هیئت عزاداری امام حسین و اما شیط...
نویسنده :
مامان ترمه
9:44
یه عالمه خوش گذشت
این چند وقته حسابی سرمون شلوغ بود دخترم ،خاله جونت از مشهد با پسرخاله هات اومدن خونه مامان آذر دختر گلمم که عاشق شلوغیه هی دوست داره دورو برش شلوغ باشه از خود بی خود شده بودی . بعدشم که 24 شهریور 4 امین سالگرد ازدواج من و بابایی بود البته امسال برنامه خاصی نداشتیم. دیروز دایی احسان هم از اهواز اومد دختر داییت آنوشا 6 ماه از تو بزرگتره نمی دونی وقتی دیدیش چه کارای بامزه ای انجام میدادی اولاً اگه هرکسی آنوشارو بغل می کرد توم می خواستی بری بغل طرف حالا برات فرق نمی کرد که غربیه باشه یا آشنا ، آنوشا که با روروک تو بازی می کرد سریع صدای اعتراضت بلند می شد و با اون دستای کوچولوت سعی می کردی نذاری سوار شه الهی مامان فدات شه دخترم ...
نویسنده :
مامان ترمه
10:58
9 ماهگی
دختر گلم این چند وقت مامان فقط مثه فرفره می چرخه از یک طرف ساعت کاریه من یک ساعت اضافه شده باید تا 2:30 بمونم سرکار حالا خوبه یک ساعت پاس دارم بعدشم که خسته میام خونه باید کارای خونه و شمارو انجام بدم بابایی هم که اصلاً کمک نمیده آخر هفته ام همش کلاس دارم یعنی استراحت تعطیل تعطیل دلم برای یه خواب تا لنگ ظهر تنگ شده می بینی چه مامان اکتیوی داری اولین لباس پاییزیتو واست خریدم وای نمیدونی چقدر ذوق کردم اینقده بهت میاد فندقی چند روز پیش با بابایی رفتیم خرید نمی دونی چقدر ذوق کردی از هیجان و ذوق به هر کسی وارد فروشگاه می شد می خندیدی و دست می زدی توی چرخ خرید که گذاشتمیت که دیگه انگار دنیارو بهت دادن قربونت برم اینقدر سطح توقعت...
نویسنده :
مامان ترمه
11:57
8 ماهگی
این روزها اینقدر سرم شلوغه که وقت نمی کنم بیام وب این درسای ارشد حسابی وقتمو گرفته ترمه خانمم که حسابی شیطون شده تا یه جا کاغذ می بینه سریع میاد که پارشون کنه تو این چند وقته یاد گرفتی دست میزنی تا می گیم ترمه دست دست دستای کوچولوتو میاری بالا شروع می کنی به دست زدن . یاد گرفتی وایسی البته باید دستتو به جا تکیه بدی . عاشق پیام بازرگانی هستی مخصوصاً یه خانمه هست که وقتی می بینیش گل از گلت می شکفه دیگه کامل می تونی بشینی . یاد گرفتی وقتی غذا می بینی بگی هم هم ای جانم وقتی صدای پیام بازرگانی می شونی سریع خودتو می رسونی اینم اون خانمست که عاشقشی با کنترل تلوزیون مشکل داری حالا نمیدونم چرا اعصابتو خرد می کنه ...
نویسنده :
مامان ترمه
10:44











