ترمهترمه، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره

ترمه دختر قشنگ من

اولین مسافرت ترمه

ا مسال عید مردد بودم که بریم مسافرت یا نه  آخه اینقدر طولانی تا حالا تو ماشین ننشستی بعدم زیاد با صندلی ماشین جور نیستی اگه خودمم بغلت کنم هی از سرو کولم بالا میری  بعدم زیاد درک درستی از اینکه کجا میریم کجا هستیم حرفامون نداشتی که مثلاً بگم ترمه خانم دختر گلم تو ماشین خانم بشین داریم میریم مسافرت اخه خیلی کوچولویی جیگرم یه مساله دیگم غذات بود هنوزم باید غذارو میکس کنم چون دندون نداری تا یکمم غذا سفت میشه سری حالت اوق زدن بهت دست میده بعضی وقتام که بالا میاری خلاصه دلو زدیم به دریارو راهی سفر شدیم من شیرازو خیلی دوست دارم به پیشنهاد من رفتیم شیراز روزی 29 اسفند ساعت 6 صبح از خواب بیدارت کردم چون می خواستم تو ماشین بخو...
21 فروردين 1393

سال 1393

سلام خوشگل مامان خوبی قربونت برم اینقدر دیر دیر میام که نمیدونم کدومو بنویسم اول اینکه امسال نوروز خیلی خیلی به ما خوش گذشت هم اینکه شما پیشمون بودی هم اینکه واسه اولین بار سه تایی رفتیم مسافرت شیراز که خیلی واقعا هم خاص بود هم اینکه اولین بار بود سه تایی مسافرت میرفتیم خوش گذشت گذشته از اینکه بعضی جاها خیلی نق میزدنی و اذیت میکردی مخصوصا تو تخت جمشید که نتونستیم درست و حسابی ببینیمش چون من واقعا اونجارو دوست دارم همش میخواستی راه بری اگه من یا بابایی دنبالت میومدیم جیغ میزدی که نیاین دنبالم . امیدوارم امسال سال خوبی برات باشه دختر گلم یک عالمه عکس دارم از شیراز تولدت از قبل که باید بیام تو پستای بعد برات بذارم این عکس دختر گلم با سفره ه...
17 فروردين 1393

به مناسبت تولد یکسالگی دخترگلم

وقتی مادر میشی فارغ از همه کارهای دنیا یه آدم دیگه میشی… ميشي فرشته نجات! فرشته نگهبان! خیلی راحت بی خوابی رو تحمل میکنی و کوچولوی نازنینت رو راه میبری تا دل درد یادش بره و خوابش ببره و همون طور تو بغلت نگه میداری تا مبادا بیدار بشه، شبي 3 الي 4 بار بيدار مي شي تا مبادا پتو از روي نازدونه ات كنار رفته باشه   اگه بچت عطسه يا سرفه کنه دنیا رو سرت خراب میشه و آرزو مي كني اي كاش خودت عطسه و سرفه مي كردي، صد بار دست و پاش را چك مي كني كه مبادا تب داشته باشه، تلخ ترین اتفاق دنیا ميشه بیماری کودکت؛ اونقدر که به خاطر چند ثانیه بند اومدن نفسش ساعتها گریه کنی و نتونی جلوی سرازیر شدن اشکهات رو بگیری وقتی مادر میشی بوسه هات ...
6 اسفند 1392

11 ماهگی + اولین برف بازی ترمه گلی

دختر خوشگلم سلام بلاخره مامانی تونست امتحاناشو بده خدا رو هزار مرتبه شکر که تموم شد این چند وقته هم خودم نتونستم زندگی کنم هم طفلک دخترم که همش مثه یه جوجه اردک دنبالم راه میوفتاد هرجا من بساط جزوه رو پهن می کردم طفلکی همونجا یه جوری خدوشو مشغول می کرد الهی بمیرم که اینقدر اذیت شدی خودم که هیچی زیر چشمام گود افتاده حالا هرروزوشب کارم شده ماسک گذاشتن رو صورت کرم زدن یکی نیست بگه اخه با بچه کار و شوهر اینا درس خوندنت چیه آخه خخخخخخخ ترمه گلی مامانش الان دیگه می تونه کامل راه بره هرچند بعضی موقها یکم تعادلش بهم می خوره میفته اما اینقد بانمک راه میره دستاشو میگیره بالا پاهاشم خیلی با نمک برمی داره الهی فدات شم . دیروز جمعه مورخ 1392/11...
19 بهمن 1392

اولن ایستادن

یعنی واقعا باید به من بگن مادر نمونه اینقدر که سرم تو درسو کتاب از وبلاگ دخترم غافل شدم اخه اصلا یه وضعی که نگو من الان یه مطلبو می خونم یاد می گیریم پیش خودم می گم دیگه یاد گرفتم یک ساعت بعد یادم میره دختر گلم دیشب در تاریخ 1392/10/18 ساعت 9:50 دقیقه شب تونست 5 ثانیه روی پاهای کوچولو و خشگلش وایسه الهی من فداش شم   ...
19 دی 1392

اولین یلدای ترمه

دختر عزیز و قشنگم اولین یلدات مبارک . امسال اولین یلدای سه نفری ما بود . خیلی خوش گذشت . من و شما و بابایی بلندترین شب سال کنار هم سپری کردیم . نمیدونی چقدر به خاطر اینکه خدا شمارو به ما داده ازش ممنونین خداجون عاشقتیم. دختر گلم امیدوارم که زندگیت مثل شب یلدا بلندو پرثمر باشه پر از شادی و موفقیت دوست دارم دخترگلم. عکسای مربوط به اولین یلدای دخترم ...
1 دی 1392